یه قتل بافرجام
اولین پست من در کانال کارمن:
[Forwarded from Carmen]
یه قتل بافرجام
کارمن من امشب دوباره تو را دیدم. حیرت کردم تو کجا و من کجا. ای دختری که من هیچوقت نبودم، ای دختری که از تو فقط همان داستان اوپرایت را می دانم و همان پاتیناژی که در بیست و یک سالگی ازت دیدم درگیرت شدم ! امشب هم یک نسخه ی بی کیفیت همان پاتیناژ را که از اینترنت دانلود کرده بودم تماشا کردم و هوایی شدم. خودت میدانی چقدر از تو متنفر بودم. برای پانزده شانزده سال. تا این که فهمیدم هر چه هستی درون من هم زندگی می کنی. یونگ به تو می گوید سایه. محمد می گفت سایه همون قسمت از وجودته که نمیخوای باشی و انکارش می کنی و خلاصه هر چی که نمیخوای و انکارش می کنی، توی همین مبحث سایه جا میگیره.
پونزده سال طول کشید تا با تو رفیق بشم و بهت احترام بذارم. حالا دیگه هویت واقعی من شدی. مثل جدال قوی سیاه و سپید در فیلم "قوی سیاه" آرونوفسکی. اون جا هم قوی سپید و سیاه که در درون نینا یکی میشن، نینا میگه "آی واز پرفکت" و می میره. تو که با من یکی شدی ولی، یه زن مرد بدون این که کامل باشه. یه زنی که توی خودش کاملا گیر کرده بود. هم خواسته و هم ناخواسته. تو بار اول "گیرهای خواسته" رو کشتی و من یه زن دیگه شدم.
امشب دوباره پاتیناژت رو دیدم و دوباره حیرت کردم آخه من چه سنخیتی با تو دارم. حالا خوبه دیگه انکارت نمی کنم که باز من رو جلوی چشم خودم بکشی. فرق کرده حالا، دست تنها نیستی خودمم شریک جرمتم. نمونه ش همین پنجشنبه شب که تبانی کردیم توی کشتن من. خوشبختانه این دفعه هم مردم. هر چه بیشتر میگذره جفتمون بیشتر داریم به زیبایی همدیگه میشیم، ولی اولش تو خوشگل تر بودیا.
gipsycarmen@
or
https://telegram.me/gipsycarmen
مثل یه توده سلول بنیادین، هر آن در صنعت چیزی ام، تا دم دیگر نوبت به چه افتد