تبليغاتX
Carmen - نقصان نیکو
کولی از قبیله گسیخته

چندی پیش مطلبی درباره ی تشریح بیولوژیک عشق خواندم.  مرکزی عصبی در بینی هست که تحت شرایطی تحریک می شود و ترشح هورمون دوپامین را تشدید می کند.  حالی پدید می آید که بدان عاشقی گویند.  کمی زور دارد که آنهمه بی تابی و بی خوابی منتسب باشد به تنشن ی عصبی در بینی و افزایش ترشح چند میلی میکرونی یک هورمون چرب.   اما برای عاشق چه فرقی دارد؟

هیچ بعید نیست خدا، عشق و ایثار هم مولود نابهنجاری ای از نوع هورمونی باشند.  معنویت و عشق نشات گرفته از فعل و انفعالات منجر به اسکیزوفرنیک،  نجابت محصول کمبود هورمونهای جنسی؛ بخشش و گذشت نقص در ترشح آدرنالین و ریاضت بعلت کم کاری تیرویید.  سخت است زیستن در دنیایی که معشوق ش دماغ را تحریک می کند و قدیسانش به سردی جنسی مبتلایند.  هولناک ست فروریختن همه ی باورهایی که به قداست، و به نیک و بد داریم.  اما مگر برای مبتلایان تفاوتی دارد؟  

خلقتی که از سر نقص هورمونی شیدا می شود زیباست.  زیبایی مدیون تعادل نیست.  تعادلی که در ما شوری برنینگیزد زیبا نیست، همانطور که یک خط راست وسط کاغذ سپید A4 شورانگیز نیست.  شور محصول ترشح آدرنالین و دوپامین و... در بدن است و حتی این دلیل هم تحسین زیبایی را مخدوش نمی کند.  ادراک آدمی ست که با پس و پیش شدن میلی میکرونی اندازه ی هورمون ها، در پس نقصانی که در روال عادی و متوازن بدن به وجد می آید، افسرده می شود، عاشق می شود و تنفر یا لذت را تجربه می کند.

عشق، ایثار، معنویت و زیبایی نقصان اند.  از نقصان های نیکوی خلقت.

+  سه شنبه بیستم اسفند 1387ساعت 11:12 AM  ؛  کارمن  |