تبليغاتX
Carmen - دونا و سینیور- بخش پنجم
کولی از قبیله گسیخته

تماشا

 

سینیور.  چند وقتی ست که فقط تماشا می کنم شما را.  نامه بی نامه.  دیده ام یکی دو روز اول منتظر و بعدش هم چند روزی متعجب بودید.  اما همان سردی و بی اعتنایی شما بالاخره برگشت سر جایش.  چیزهایی هست که نمی شود نوشت.  نمی شود گفت.  چیزهایی هست که فقط می شود آنها را فروخورد.  یا با نگاه گفت نه با کلام. پس نمی گویم.  راستی با اینکه دوباره همان بی تفاوتی شما در چهره تان دیده می شود اما اوکتاویو را دیگر نتوانستید از چهره پس بزنید.  شما سینیور دیگری شده اید.  سینیور اوکتاویو.  متوجه نگاههای دیگران به شما شده ام. دیگر شما را در شمار عابرین عادی نمی آورند.  فقط نمی بینندتان، بلکه نگاهتان می کنند.  سینیور از تماشای شما سیر نمی شوم.

 

دونا

+  چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 1:37 PM  ؛  کارمن  |