امروز، روزی ست مثل ۲۸ مرداد ۳۲. روزی که درست مثل ۲۸ مرداد تا سالها بعد از آن بگویند: آن روز سیاه. بیست سال دیگر آنها که این قضیه را از نزدیک دیده اند، حتی اگر کتکی هم نخورده باشند و یا فقط صدای هیاهویی شنیده باشند جزو مستندات تاریخ این روز مورد توجه قرار می گیرند. آدمهایی که در همان هیاهو هم سرشان توی لاک خودشان بوده و عبرت گرفته اند که سیاست پدر و مادر ندارد و آسته بیا آسته برو که گربه شاخت نزنه.
ضد قهرمان، ضد تاریخ، ضد روایت امروز آن سربازی ست که دیگر لابد صاحب زن و بچه هم شده است. شاید بیست سال دیگر سر از شرم دزدیدن آن ریش تراش بلند کند و برای یکی از نوه هایش که سری پرشور دارد شاید، یا برای چند تا جوانی که دور و برش باشند شاید، حکایت آن روز را بگوید. روزی که نامش را در تاریخ این سرزمین ثبت کرد و هیچ سربلندی ای برای آن سرباز وظیفه نیاورد.