همین دوشنبه ساعت ۹ شب زیر پل پارک وی منتظر تاکسی ایستاده بودم. همزمان با رسیدن من یک پراید سفید که راننده اش زنی با موهای بلوند شده و آرایش کامل بود میان جمعیت منتظر تاکسی ایستاد و با صدای بلند گفت: کوش؟ این کجا رفت؟ این ماموره کو؟ و رو کرد به جماعت مردان منتظر که مگه شماها مرد نیستید؟ غیرت ندارید؟ چرا گذاشتید بره؟ چرا مامور نایستاد؟ کسی توجهی نکرد. تنها زن حاضر در صحنه من بودم. خواستم به خانم بگم این چه توقع زیادی ست که شما از مردها دارید؛ "مرد بودن"؟ خودمانیم، خود من عارم می آید به چند تا مرد غریبه بگویم "چرا از حیثیت من دفاع نکردین؟" مگر خودم مرده ام؟ پس ساکت ماندم.
خلاصه آنهمه وجود مذکر بی تفاوت به اعتراض یک زن، عین نی خیزران ایستاده بودند: استوار و بی تفاوت و تهی از حس انسانیت. البته احوال آن زن نسیمی هم ایجاد کرده بود و بعضی از جماعت ذکور ریز ریز می خندیدند. اندیشیدم اینها که می خندند همان جماعتی هستند که همسر و خواهر و دخترشان به تنهایی اجازه ی یک تردد معمولی در خیابان را ندارد، چون به خیال خودشان می دانند در جامعه چه خبرست.
تاکسی برای مسیر کوتاهی که میخواستم بروم نبود. به یک تاکسی گفتم کرایه ی میدان نوبنیاد را می دهم ولی سر خیابان جردن پیاده می شوم. وقتی نشستم توی تاکسی جمله ی آخرشان صحبت از آن زن معترض بود: جامعه خیلی بد شده. پرسیدم چه شده بود؟ جوانی که درست پشت سر راننده نشسته بود گفت. چند تا جوون به دختر این خانم متلک گفتند و وقتی این خانم اعتراض کرد چند تا فحش رکیک دادند و لگدی به ماشین زدند و رفتند.
گفتم این خانم خیلی اشتباه کردند که خودشون برخورد نکردند. زنهای ما باید یاد بگیرند که برای دفاع از خودشون منتظر هیچ مردی نباشند اصلا قرار نیست هیچ مردی از هیچ زنی دفاع کند، من اگه جای آن خانم بودم خودم می زدمشان. جوان گفت اتفاقا قفل فرمان را برداشت که بزند. گفتم همین درسته، مردهای ما آنقدر خسته اند و آنقدر گرفتار که دیگر برای چنین چیزهایی خودشان را درگیر نمی کنند* من اگه بودم می زدمشون حتی اگه کارم به بازداشت کشیده می شد... آقا لطفا سر جردن نگه دارید... کرایه تون تا نوبنیاد چقدر میشه؟
راننده که تا حالا ساکت بود با یک لحنی گفت: هر چی خودتون دلتون می خواد بدین، اصلا کرایه ندین. با خنده گفتم آقا درسته که اونا رو می زدم ولی تاکسی سوار شدم باید کرایه ش را بدهم. همان جوان اولی گفت اصلا برای این که دعوا نشه خودم کرایه تون رو میدم شما بفرمایید... به جوان رو کردم -موهای تابدار دم اسبی اش را در همین لحظه دیدم- و حین این که سیصد تومان بعنوان کرایه به راننده می دادم گفتم اشتباه می کنید آقای راننده هم می دانند وقتی زنها خودشان از خودشان دفاع کنند و مردها خیال نکنند که دیگه مردی نیست که جلویشان بایستد، پروا می کنند از این رفتارها و آنوقت همسر و دختر همین آقای راننده در جامعه ی امن تری زندگی می کنند. آقای راننده سرش را به علامت تایید تکان می داد.
هنوز از تاکسی پیاده نشده بودم این نشانه ی آخرالزمان بخاطرم آمد که زن و مرد را نمی شود از هم تشخیص داد و اندیشیدم معنایش این ست که دیگر رفتارها و هنجارها به مردانه و زنانه تفکیک نمی شوند و به نام هر جنسیتی سند نمی خورند. همانطور که پیاده می رفتم سمت خانه اندیشیدم جوان با موهای دم اسبی نشانه ی آخرالزمان نیست، اما زنی که در باور زن بودن ش نمی ماند به سهم زنانه ای که عرف اجتماع ست اکتفا نمی کند و منتظر به رسمیت شناختن از سوی هیچ مردی نیست حتما نشانه ی آخر این زمانه ست.
*خیلی دلم می خواست بگویم مردان زیر فشار زندگی زاییده اند و اصلا دلشان می خواهد زن باشند به گمان این که دردسر و مسئولیت ش کمتر ست، ولی خب به دوستم قول دادم مودب فکر کنم و مودب حرف بزنم. ضمنا همان لحظه گیر کرده بودم که ای عجب مردها از نشانه های مرسوم عرف مردانگی برائت گزیده اند و یک زن مثل من معتقد ست از پس همه ی کارهای مردانه غیر از پدر شدن بر می آید.