تبليغاتX
Carmen
کولی از قبیله گسیخته
 

-۴-

 

رفتی

تا من بمانم

نمیرم

چرا؟

آن نگاه زلال مهربان دیگر چرا؟

حیرانم

با این دیو سرمست از نمردن چه کنم؟

 

باراباسم من!

مصونیت جاودانه

 

 

                                                                                    تابستان ۱۳۸۲

+  دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387ساعت 11:15 AM  ؛  کارمن  | 

باراباس و مسیح رو پیش قاضی پیلاتس بردن.  ایشون طبق رسم اون زمانه، می باید یکی رو می بخشید و دیگری رو به صلیب می سپرد.  قاضی پیلاتس باراباس، اون مجرم سابقه دار، رو بخشید.  این بخشش از مرگ مصونیتی فراتر از مصونیت دیپلماتیک به باراباس بخشید.  او دیگر هرگز به هیچ جرمی محاکمه نمی شد.  مسیح را به صلیب کشیدند و اندکی بعد باراباس دچار تحولی روحانی شد.  مسیحی شد.  شرمنده شد از حیاتی که به مصونیت مادام العمر به او بخشیدند.

تا حالا اینطوری شرمنده شده اید؟

+  دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387ساعت 11:8 AM  ؛  کارمن  | 

 

پُستم نمی آید پس نمی پُستم

خبر خوب این است که زمانی هر چه در دل داشتم روی سفره ی بلاگم پهن می کردم مدتهاست که دیگر چنین نمی کنم.  این برای کارمن بلوغی عاطفی محسوب می شود.  نه دنبال هم درد می گردم و نه از رنجهایم می گویم.

سرم شلوغ است و احوالم خوب

درود بر شما یاران دیده و نادیده

+  یکشنبه بیست و ششم آبان 1387ساعت 11:9 AM  ؛  کارمن  | 

 

هیچ یک از بخشهای اسمش امریکایی یا حتی انگلیسی نیست؛

در امریکا متولد نشده است؛

پدرش هم افریقایی بود؛

فقط مادرش، مادرش امریکایی بود.

ببینید سیستم امریکایی از چنین فردی چه درَویده است؛

باراک حسین اوباما، چهل و چهارمین رییس جمهور امریکا

 

به احترام رزا پارکس یک دقیقه سکوت و لبخند.

 

 

 

رزا پارکس، همان زن سیاه که قانون را رعایت نکرد و در اتوبوس جایش را به مرد سفید پوست نداد.  زندانی که شد، همه ی سیاهان تا مدتها اتوبوس سوار نشدند، حکومت به زانو درآمد، و این آغاز جنبشی بود که به لغو قانون تبعیض نژادی در امریکا منجر شد.

 

+  چهارشنبه پانزدهم آبان 1387ساعت 5:35 PM  ؛  کارمن  | 

می گویند پسر عمر بن خطاب شرب خمر کرده بود و هیچکس جرات نداشت پسر خلیفه ی دوم مسلمین را حد بزند.  جناب عمر خود تازیانه به دست گرفتند و گریان حد را اجرا کردند.  پرسیدند سبب گریه چیست؟  گفتند این عمرِ "پدر" است که می گرید و این عمرِ "خلیفه" است که حد می زند.

هنوز آواز گنجشکها را ندیده ام.  فیلمی که لایه ی تبلیغی اش صنعت پرورش شترمرغ است.  تهیه ی درازترین ساندویچ دنیا در پارک ملت، که نتوانست برادریش را به گینس ثابت کند هم بخشی از حکمتش از ترویج مصرف گوشت شترمرغ آب می خورد. اما کارمن حتی تمایل ندارد شکل گوشت یا تخم این پرنده را از نزدیک ببیند.

چند سال پیش همکارم در پاسخ به واکنش بیزارانه ام به خوردن نیمروی کروکودیل گفت مگه با تخم مرغ چه فرقی داره؟  تخمها هیچ فرقی نداشت.  فقط ذهن ما هنوز مشروعیت خوردن بعضی چیزها را صادر نکرده است. "بره تو دلی"*، کباب کبوتر و گنجشک** که دیگر مال خود ما ایرانی هاست و همچنین خوردن قورباغه در فرانسه و یا انواع حشرات و خزندگان در آسیای جنوب شرقی پیرو همان ذهنیتی ست که به دندان کشیدن ران مرغ سوخاری را خوشایند می پندارد و همه ی اینها جزو مفهومی واحد به نام رفتارهای تغذیه ای هستند.

خواستم سوسمار خوردن عربها را هم مثال بزنم اما چون اطمینان نداشتم از دوست خوبم عبدالطیف عبادی جویا شدم.  ایشان تذکر دادند "هیچ طایفه ی عربی سوسمار نمی خورند. قومی کولی هستند بنام "بدون" که بین کشورهای عربی حوزه خلیج فارس در سفرند یا ساکنند. تابعیت هیچ کشوری را هم ندارند. نه عربها به اینها زن می دهند و نه از این ها زن می گیرند. بدون ها دم یه جور مارمولک بزرگ صحرایی رو می پزند و می خورند وگرنه این کار برای همه ی عربهای دنیا چندش آور است."

از رفتارهای غذایی می گذریم و کاری هم نداریم که هر مشروعیتی از کجا آمده است، اما مشروعیت هیچ چیز دلیلِ خوب، مفید و صد البته برتر بودن آن به شمار نمی آید. این ذهن ماست که رعیتِ گوشه ای از قلمروِ حضرتِ عادت است.

 اما اگر روزی نیمروی کروکودیل جلویتان گذاشتند همانطور که هنگام خوردن تخم مرغ به هر شکل و سِمَت یاد پرهای طلایی هیچ جوجه ای نمی افتید، مثل منِ بیچاره ی مجهز به استدلالهای فوق، به بچه کروکودیلهایی که جلوی چشمتان توی بشقاب وول می خورند زل نزنید. 

 

*خوراک مخصوص از جنین گوسفند بارداری که قربانی شده است

** کباب گنجشک در اهواز بسیار پرطرفدار است.

+  دوشنبه سیزدهم آبان 1387ساعت 8:15 PM  ؛  کارمن  | 

سال ۷۳ یک پاجرو زده بود به خواهرم طوری که زمین خورده بود و عینکی که همون دیروزش خریده بود شکست.  خواهر دانشجوی وسواسی و لوس و باکلاس من خوشحال بود که پاجرو بهش زده و نه وانت بار و بی آنکه دلش برای عینک عزیزش بسوزد راه به راه ازم می پرسید اسم اون ماشینه چی بود؟

بی آنکه حتی دویده یا سُر خورده باشم، در یک راه رفتن معمولی مچ پایم پیچید و رباطهایش آسیب دیده اند و تا یک ماه دیگر پای چپ ما مهمان گچ فایبرگلاس خواهد بود.  دیروز هانیه با مهربانی تمام دنبالم آمد و مرا که ده روز در حبس خانگی و استراحت مطلق بودم به هواخوری برد. در بازگشت از رستوران عصا زنان از عرض خیابانی می گذشتیم که یک سه چرخه ی موتوری مخصوص جمع آوری ضایعات نان پیچید توی خیابان صبر هم نکرد ما رد شویم.  به هانی گفتم فکر کن همچی موتوری بزنه به آدم و پای طرفو بشکنه.  عذاب و گرفتاری و دردش یک طرف، آدم روش نمیشه بگه چی به سرش اومده. 

اومدیم طرف ماشین هانی که سوارش بشیم، دو تا پسر سوسول از ماشینشون گفتن ای وای عزیزم پات چی شده؟  گفتم با موتور نون خشکی تصادف کرده ام.

 

راستش اگه هر نکبتی رو که ناگزیر به سرت میاد با فروتنی و خوشرویی بپذیری، کراهتش می ریزه. به این میگن مدیریت نکبت.

+  جمعه دهم آبان 1387ساعت 11:11 AM  ؛  کارمن  | 

: من تو کارهای خانم ها اصلا دخالت نمی کنم !

: ظرف شستن کاری زنانه نیست گل اوغلانیم ، بلکه سرنوشتی زنانه ست .

 

***

همسر گرامی بهتر از من لباس می شوید بهتر از من گردگیری می کند و من هیچ نقش عامدانه ای در بدتر از او بودن ندارم.  گاهی به سرنوشت خود افسوس می خورد که زنم تلویزیون تماشا می کند و من لباسهایم را خودم اتو می کنم.  اما تنها کار زنانه ای که من می شناسم بچه به دنیا آوردن ست و تنها کار مردانه ای که از من بر نمی آید پدر شدن.  در واقع این نقشهای بیولوژیک زن و مرد ست که تقلید یا تکرار شدنی نیست و منحصر به مردانه و زنانه می شود.

مرد بودن مقام نیست، زن بودن هم محکومیت نیست.  بی خردی و تنها بی خردی ست که انسان را از انسان بودنش تنزل می دهد.  مرد ماندن و یا زن ماندن و به انسانیت بی چارچوب جنسیتی نیندیشیدن حکما از بی خردی ست.  دشنام "زن ذلیل" یا "لچک بسر"  هم از آن دنیای تنگ کسانی ست که در زن یا  مرد بودن خود جامانده اند و به این سنگواره ی هویتی مباهات می کنند. 

مردهای ما برای زیباتر شدن بادی بیلدینگ می کنند و ماهیچه می پرورانند تا بزرگتر و درشت تر از آنی باشند که هستند.  زنهای ما هم اروبیک می روند و هزار و یک ریاضت غذایی می کشند که تناسب رو به منفی اندام خود را حفظ کنند.  این قالب منفی و مثبت چند ایکس لارژ دنیای مردسالار انسانیت را محدود کرده است حتی اگر به ظاهر این جنسیت صد البته برتر عالم مردانه است که می تازد.

انسان بودن از ابرمرد یا الهه بودن بسیار دشوارتر ست هر چند که هم امروز شاهکار خلقت باشد یا نباشد. 

 

 

 

+  یکشنبه پنجم آبان 1387ساعت 8:4 PM  ؛  کارمن  | 

چنین سوالی در سایت www.stormfront.org مطرح شده است. 

 Do you consider people from Iran white? Consider that they are not, in fact, Arab.

Remember: RELIGION =/= RACE

 
دوستان عزیز آنک پروژه ی جدید.
 
 
جدا منظور از طرح این سوالات چیست؟ 
 
 راستی چرا وقتی دریای مازندران (خزر) را چاپیدند و یازده درصد از پنجاه درصد حق بهره برداری از آبهای آن را به ما پس دادند، هیچ کمپینی راه نیفتاد؟  خلیج فارس وطن تر از دریای مازندران است؟  در کدام قسمت وطن مُد است الان که یقه بدرانیم؟  آخرین مُد یقه الان چیست؟
+  یکشنبه پنجم آبان 1387ساعت 1:25 PM  ؛  کارمن  |