بهش گفتم سیزده سال پیش یه چنین روزی تو آدم شدی و من مادر!
گفت تولد مادرشدگی ت مبارک
یه بازی 3 تا 5 سال تو لپ تاپم هست فعلا نهصد امتیاز ازش گرفتم.
سه دقیقه بعد...
پ.ن.1: آقا game over شدم. هــــــع!
اختلافات کوچک مالی بهانه های خوبی اند برای قطع رابطه هایی بزرگ. شاید به خودمون میگیم اصلا بذار دعوا سر پول باشه و هی مجبور نشیم برای طرف خودمونو توجیه کنیم و توضیخ بدیم.
خسرو شکیبایی توی یکی از مصاحبه هاش گفته بود هر وقت از مادرم پول می خواستم برم سینما، با لحن مادرانه اش می گفت:
سینما رفتنت بهانه بود سینما در میان خانه بود
چه خوبه آدم بدونه چرا و چقدر داره به خودش دروغ میگه، مثل مونولوگ قشنگ بهمن مفید در فیلم قیصر:
"ما گفتیم زدیم، شمام بگین زد"
نوروز و من سالی یه بار ورق می خوریم. آن نو می شود و من سال_مندتر. چل سال خوش گذشت. چل دقیقه ی دیگه هم اگه زنده باشم، مطمئنا خوش گذرونده ام.
روزگار! عزتت زیاد که این دنیا رو با تو تجربه کردم. عید تو هم مبارک روزگار! صد سال بهتر از این سالات!
*ترانه ای از محسن نامجو
دیشب ورِ ساده دل وجودم گریست. خودم در عین دانستگی به کاری دست زده بودم که می دانستم پایانش چیست و می دانستم که درستش همین است اگرچه مرا از یکی از عزیزترین عزیزانم جدا می کند، شاید تا ابد. اما تردید نکردم، درنگ نکردم و تبر را فرود آوردم.
*ترانه ای از ایرج جنتی عطایی، با صدای ابی
آدمی تعریفی است از نسبت های چند غریزه اصلی.
آن چه آدمی را پیچیده می کند، دروغ هایی است که بابت حفظ یا تغییر این نسبت ها؛
اول به خودش؛
دوم به دیگران؛
می گوید.
رادیوی تاکسی گفت ساعت بیست و یک... با تبریک به مناسبت شب میلاد رسول اکرم...
تقصیر بیتا شد که شب 22 بهمن 86 زنده ماندم. به اصرار او بود که رفتم پیش روانکاو که "یک دلیل برای زنده
ماندنم" برایم بیاورد. چهل و پنج دقیقه بعد همه چیز دستم آمد: عاشق شده بودم و تا آن لحظه خبر نداشتم. عاشق یک نفری که حالا با من قهر بود و نمی دانستم چرا.
اوایل بهمن ماه 86 پزشک مغز و اعصابم تلویحا خبرداد "ام.اس" داری؛ آن شب هم روانکاو گوشی را داده بود دستم که عاشق شده ام و توی خیابان آذین بندی شده ی جشن فجر، با شادی به قصد رگ زدن در حمام از مطب به خانه برمی گشتم. همه چیز چقدر قشنگ بود، خوش بودم از تصمیم خودم. حال که می دانستم چه مرگم هست، شاد می مردم. دمدمای نیمه شب موبایلش را گرفتم تا برای آخرین بار صدایش را...
رادیوی تاکسی گفت ساعت بیست و یک... با تبریک به مناسبت شب میلاد رسول اکرم...
به سال قمری، چارده پانزده سال پیش یه همچه ساعتی در یه همچه شبی به مقام معظم شوهری سر سفره ی عقد "بله" گفته بودم. حالا که بیستم بهمن هزار و سیصد و نود است، از عقدی که آن شب با همسر بستم پسرکی کنارم هست که دیگر صدایش خروسی خنده داری شده و از آن عاشقی نابهنجار یک زن شوهردار، خاطره ای دور که گاه به پاهای نیمه جان از ام اس دهن کجی می کند و یک کارمن که در تلاقی شمسی-قمری دو رخداد که سرنوشت مرا سند زده اند معنایی نمی جوید؛ چه باکش، که از "بی چرا زندگان" هم نیست.
"یه جوون بیست ساله گیر داده به یه زن پنجاه ساله که باهام ازدواج کن."
همکار بغل دستی م با خنده اینو از روزنامه همشهری مورخ امروز برام خوند.
خیلی جدی گفتم کار درستی می کنه. گذشت اون زمانی که برای بقای نسل با یه زن زیبا و جوون ازدواج می کردن الان یه زن خونه دار که بقای رفاه رو تضمین کنه در اولویت قرار داره.
پ.ن. خودتون برین دیدگاه حضرت ارسطو در باب ازدواج رو پیدا کنین بخونین لطفا. قربون شما!
دیروز عصر احوالشو پرسیدم. جواب پیامکمو داد: خوبم، از باخت اس اس ناراحتم.
اومدم سر به سرش بذارم دلم نیومد. راستش خود من هم طرفدار آبی هام، اما داربی پنجشنبه عصر که تموم شد، دیدم هیچوقت به این شیرینی نباخته بودم. این جاست که درجه ی آبی بودن خودشو نشون میده. با این حساب مامریتزیو آبی "تیــر"ه یا آبی "دو آتیشه"؟ من چه رنگی ام که با حیرت و شگفتی باخت رو پذیرفته ام؟
گذشته از داربی، آدمی که به شکست سر فرود میاره، کمرنگه یا پررنگ؟
اصلا از ما که گذشت...
اصلا به حال ما فرقش چی؟
از جلسه امتحان که اومدم بیرون، تا 24 ساعت بعدش، حال کسی رو داشتم که از بازداشتگاه کهریزک خلاصی یافته.
یک ماه آزگار لرز دوساعته، هر شب، حوالی هفت.
امروز دریافتم تَرکِ دارویی که سه سال سر ساعت 7 میخوردم...
زاناکس؛
پروازی نه،
گریزگاهی
بود
-لاجَرَم
دروغ را می توانم تحمل کنم ولی فریب را نه. کنفسیوس
من عمری فریفته ام خود را.
این درجه از خودشناسی منزلتی است برای خودش.
همه ی دوستای نزدیک من، در یک نقطه با من اشتراک دارند: نمی فهمند!
چل سال بیش رفت که من لاف می زنم
کز چاکـران دیــــر مغـــان، کمــترین مــنم
اشتباه را
نمی توان
به دلیل این که متون مقدس از آن حمایت می کنند،
توجیه کرد
***
تفسیر کارمن: اشتباه، اشتباه است و از انوار الهی هم کاری ساخته نیست.
روزگارم بد نیست