تبليغاتX
Carmen


بهش گفتم سیزده سال پیش یه چنین روزی تو آدم شدی و من مادر!

گفت تولد مادرشدگی ت مبارک






+ یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391 2:4 PM کارمن |


یه بازی 3 تا 5 سال تو لپ تاپم هست فعلا نهصد امتیاز ازش گرفتم.


سه دقیقه بعد...

پ.ن.1:  آقا  game over شدم.  هــــــع!




+ شنبه دوم اردیبهشت 1391 10:43 PM کارمن |


اختلافات کوچک مالی بهانه های خوبی اند برای قطع رابطه هایی بزرگ.  شاید به خودمون میگیم اصلا بذار دعوا سر پول باشه و هی مجبور نشیم برای طرف خودمونو توجیه کنیم و توضیخ بدیم.


خسرو شکیبایی توی یکی از مصاحبه هاش گفته بود هر وقت از مادرم پول می خواستم برم سینما، با لحن مادرانه اش می گفت: 

سینما رفتنت بهانه بود        سینما در میان خانه بود



چه خوبه آدم بدونه چرا و چقدر داره به خودش دروغ میگه، مثل مونولوگ قشنگ بهمن مفید در فیلم قیصر:

"ما گفتیم زدیم، شمام بگین زد"





+ شنبه نوزدهم فروردین 1391 2:37 PM کارمن |




نوروز و من سالی یه بار ورق می خوریم. آن نو می شود و من سال_مندتر.  چل سال خوش گذشت. چل دقیقه ی دیگه هم اگه زنده باشم، مطمئنا خوش گذرونده ام.


روزگار! عزتت زیاد که این دنیا رو با تو تجربه کردم. عید تو هم مبارک روزگار! صد سال بهتر از این سالات!



*ترانه ای از محسن نامجو

+ یکشنبه سیزدهم فروردین 1391 11:14 PM کارمن |



دیشب ورِ ساده دل وجودم گریست.  خودم در عین دانستگی به کاری دست زده بودم که می دانستم پایانش چیست و می دانستم که درستش همین است اگرچه مرا از یکی از عزیزترین عزیزانم جدا می کند، شاید تا ابد.  اما تردید نکردم، درنگ نکردم و تبر را فرود آوردم.


*ترانه ای از ایرج جنتی عطایی، با صدای ابی



+ چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1390 11:18 AM کارمن |



آدمی تعریفی است از نسبت های چند غریزه اصلی.
آن چه آدمی را پیچیده می کند، دروغ هایی است که بابت حفظ یا تغییر این نسبت ها؛
اول به خودش؛
دوم به دیگران؛
می گوید.





+ پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1390 11:50 AM کارمن |





رادیوی تاکسی گفت ساعت بیست و یک... با تبریک به مناسبت شب میلاد رسول اکرم...




تقصیر بیتا شد که شب 22 بهمن 86 زنده ماندم.  به اصرار او بود که رفتم پیش روانکاو که "یک دلیل برای زنده
ماندنم" برایم بیاورد.  چهل و پنج دقیقه بعد همه چیز دستم آمد: عاشق شده بودم و تا آن لحظه خبر نداشتم. عاشق یک نفری که حالا با من قهر بود و نمی دانستم چرا.

اوایل بهمن ماه 86 پزشک مغز و اعصابم تلویحا خبرداد "ام.اس" داری؛ آن شب هم روانکاو گوشی را داده بود دستم که عاشق شده ام و توی خیابان آذین بندی شده ی جشن فجر، با شادی به قصد رگ زدن در حمام  از مطب به خانه برمی گشتم. همه چیز چقدر قشنگ بود، خوش بودم از تصمیم خودم. حال که می دانستم چه مرگم هست، شاد می مردم.  دمدمای نیمه شب موبایلش را گرفتم تا برای آخرین بار صدایش را...

گوشی را که گذاشتم از عشق پر بودم که به تنهایی هزار دلیل است برای نمردن.




رادیوی تاکسی گفت ساعت بیست و یک... با تبریک به مناسبت شب میلاد رسول اکرم...

به سال قمری، چارده پانزده سال پیش یه همچه ساعتی در یه همچه شبی به مقام معظم شوهری سر سفره ی عقد "بله" گفته بودم. حالا  که بیستم بهمن هزار و سیصد و نود است، از عقدی که آن شب با همسر بستم پسرکی کنارم هست که دیگر صدایش خروسی خنده داری شده و از آن عاشقی نابهنجار یک زن شوهردار، خاطره ای دور که گاه به پاهای نیمه جان از ام اس دهن کجی می کند و  یک کارمن که در تلاقی شمسی-قمری دو رخداد که سرنوشت مرا سند زده اند معنایی نمی جوید؛ چه باکش، که از "بی چرا زندگان" هم نیست.









+ جمعه بیست و یکم بهمن 1390 0:59 AM کارمن |



"یه جوون بیست ساله گیر داده به یه زن پنجاه ساله که باهام ازدواج کن."

همکار بغل دستی م با خنده اینو از روزنامه همشهری مورخ امروز برام خوند.

خیلی جدی گفتم کار درستی می کنه.  گذشت اون زمانی که برای بقای نسل با یه زن زیبا و جوون ازدواج می کردن الان یه زن خونه دار که بقای رفاه رو تضمین کنه در اولویت قرار داره.


پ.ن.  خودتون برین دیدگاه حضرت ارسطو در باب ازدواج رو پیدا کنین بخونین لطفا. قربون شما!

+ دوشنبه هفدهم بهمن 1390 5:56 PM کارمن |



دیروز عصر احوالشو پرسیدم.  جواب پیامکمو داد: خوبم، از باخت اس اس ناراحتم.

اومدم سر به سرش بذارم دلم نیومد. راستش خود من هم طرفدار آبی هام، اما داربی پنجشنبه عصر که تموم شد، دیدم هیچوقت به این شیرینی نباخته بودم.  این جاست که درجه ی آبی بودن خودشو نشون میده. با این حساب مامریتزیو آبی "تیــر"ه یا آبی "دو آتیشه"؟ من چه رنگی ام که با حیرت و شگفتی باخت رو پذیرفته ام؟

گذشته از داربی، آدمی که به شکست سر فرود میاره، کمرنگه یا پررنگ؟





+ یکشنبه شانزدهم بهمن 1390 1:48 PM کارمن |



در زندگی زخمهایی هست که اگه فراموششون کنیم، متاستاز می کنند.






+ سه شنبه چهارم بهمن 1390 1:15 PM کارمن |


وقتی همه جای دخترکی عریان را در اتاق خواب من می نوازی که این دختر معصوم است و قدیسه است و این همان خدمتی است که سال ها من به تو کردم و از بی کسی و سقوط در منجلاب نجاتت دادم؛

وقتی به نام بلاعوض -همان صدقه ی مودبانه- با اصرار پولی می دهی که اصلا اینو برای کاری که قراره برام بکنی قبول کن گرچه این منِ (محتاجِ حقیرِ صدقه بگیر) هرگز نمی خواسته ام بابت آن کار پولی از تو بگیرم-؛ و بعدها می گویی خوبه که یکسال قبل پیش پیش پولشو گرفته بودی؛

یادت نیست که اگر چه نارسیسیم تمثیل عکس نرگس در آب است، ولی نرگس از بذر خودش روئیده و نه از قانون بازتابش نور.

اصلا از ما که گذشت...

اصلا به حال ما فرقش چی؟




+ یکشنبه دوم بهمن 1390 2:18 AM کارمن |



از جلسه امتحان که اومدم بیرون، تا 24 ساعت بعدش، حال کسی رو داشتم که از بازداشتگاه کهریزک خلاصی یافته.





+ پنجشنبه بیست و دوم دی 1390 12:11 PM کارمن |



یک ماه آزگار لرز دوساعته، هر شب، حوالی هفت.


امروز دریافتم تَرکِ دارویی که سه سال سر ساعت 7 میخوردم...


زاناکس؛

پروازی نه،

گریزگاهی

بود

          -لاجَرَم





+ چهارشنبه شانزدهم آذر 1390 2:53 AM کارمن |




دروغ را می توانم تحمل کنم ولی فریب را نه.    کنفسیوس



من عمری فریفته ام خود را.

+ چهارشنبه نهم آذر 1390 1:54 PM کارمن



با صدای بلند به خودش گفت: ...سخل هم خودتی!



این درجه از خودشناسی منزلتی است برای خودش.





+ یکشنبه ششم آذر 1390 7:5 PM کارمن |




همه ی دوستای نزدیک من، در یک نقطه با من اشتراک دارند: نمی فهمند!




+ سه شنبه دهم آبان 1390 3:6 PM کارمن |

 

 

می دونم چرا دلم گرفته. خودم رو به خریت نمی زنم. حقیقت درد دارد و پوست می کند. دارم یک لایه ی دیگر از خریت را پوست می اندازم.

 

 

 

 

+ شنبه سی ام مهر 1390 1:42 PM کارمن |



چل سال بیش رفت که من لاف می زنم

کز چاکـران دیــــر مغـــان، کمــترین مــنم



+ چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1390 11:53 AM کارمن |



اشتباه را

نمی توان

به دلیل این که متون مقدس از آن حمایت می کنند،

توجیه کرد

***


تفسیر کارمن: اشتباه، اشتباه است و از انوار الهی هم کاری ساخته نیست.






+ چهارشنبه بیستم مهر 1390 2:52 PM کارمن |


روزگارم بد نیست



+ سه شنبه پنجم مهر 1390 1:22 PM کارمن